شب قدر، شب هستی است. شب زادن است. شب میلاد است. شب بهار است. پایان زمستان است. پایان سرما. تنفس منظومه‌ای است که در جان و دل انسان و بر مدار « عشق » می‌چرخد و ما باید از معشوق بخواهیم تا کمک کند این منظومه‌ی عاشقانه از نفس نیفتد و از مدار خود خارج نشود. شب قدر، شب بازآفرینی وجود است. انگار یک بار دیگر هستی شکل می‌گیرد. یک بار دیگر «عالم زر» است.

یک بار دیگر «روز الست» است. یک بار دیگر انسان با عشق پیمان بسته می‌بندد. یک بار دیگر امانت را بر دوش می‌گیریم. یک بار دیگر بر انسان سجده می‌شود. یک بار دیگر مزه‌ی بهشت را می‌چشیم.

یک بار دیگر خدا به خودش تبریک می‌گوید برای خلق کردن انسان. یک بار دیگر، فرشتگان، برترین موجود را می ‌بینند. یک بار دیگر ابلیس سرکشی می کند. یک بار دیگر هابیل شهید می‌شود. یک بار دیگر اسماعیل به قربانگاه می‌رود. یک بار دیگر غار حرا در تنفس نور وجود محمد ( ص ) شرافت می‌گیرد.

یک بار دیگر … یک بار دیگر جهان مرور می‌شود. و در این مرور شدن، قرار است ما جایگاه خود را بدانیم و مشخص کنیم که قرار است کجا بایستیم. در جمع یاران ابلیس یا عاشقان حق؟ هابیل باشیم یا قابیل. موسایی باشیم یا فرعونی. محمدی باشیم یا سفیانی. علوی باشیم یا اموی. جعفری باشیم یا عباسی. مهدوی باشیم یا شیطانی. و … کجا خواهیم ایستاد و از خدا خواهیم خواست کدام مرتبه را برای‌مان رقم بزند. دلمان با کیست؟ خدا یا شیطان؟ و …

شب قدر، شب انسان است و هستی. شب انسان است و زندگی. شب انسان است و بالندگی و شدن. شب انسان است و قرآن. شب انسان و علی ( ع ). انسان و حسین ( ع ). انسان و مهدی (عج). شب قدر، شب خداست. خدایی که عاشق انسان است و همیشه به انسان می گوید بیا! با قطب‌نمای فطرت‌ات بیا.

با معرفت محمد ( ص ) و علی و فاطمه و حسن و حسین ( علیهما سلام ) بیا. در سایه ولایت مهدی ( عج ) بیا! بیا که آغوش گرم من هماره مشتاق توست.
شب قدر، شب تولد همه‌ی انسان‌هاست.
آی انسان‌ها! آی عاشقان! میلادتان خجسته باد.